روزگاری..........!

روزگاری شهر ما ویران نبود

                                                        دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی وعرفان نبود

                                                        هیچ صوتی بالاتر از قرآن نبود

دختران رابی حجابی ننگ بود

                                                       رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

مرجعیت مظهر تکریم بود

                                                      حکم اورا عالمی تسلیم بود...

اینک ما....!

 پشت پا بر دین زدن آزادگی است!

                                                    حرف حق گفتن عقب افتادگی است

  آخر ای پرده نشین فاطمه (س)!

                                                     کی رسی بر داد دین فاطمه(س)؟!

                                 ((یا مهدی ادرکنی))

افتخارایرانیان

افتخار ایرانیان

درتصاویرحکاکی شده برسنگ های تخت جمشید.هیچ کس عصبانی نیست.هیچ کس سوار بر اسب نیست.هیچ کس رادرحال تعظیم نمی بینی.هیچ وقت برده داری درایران مرسوم نبود.دربین این صدهاپیکرتراشیده شده.حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

این آداب اصیلمان است.

نجابت.قدرت.احترام.مهربانی.خوشرویی.

مقدمه


(سامرست موام) نویسنده ی نامدارانگلیسی داستانی درباره ی دربان کلیسای سنت پیتردرلندن دارد که بسیار خواندنی است.

روزی کشیش محل بااطلاع از اینکه دربان کلیسا بی سواد است.او را از کار برکنار میکند

مرد بیچاره از روی ناچاری باپس اندازناچیزخود اقدام به باز کردن یک دکه کوچک سیگارفروشی میکند و بعد با

 روبه راه شدن وضع اقتصادی اش دکه ی دیگری میخرد و سرانجام کار به جایی میرسد که دکه های او به

 فروشگاه های زنجیره ای فروش تنباکو مبدل میشوند.

روزی رئیس بانکی که آن مرد حساب های خود را در آن نگه میداشت .به او میگوید: ( شمابانداشتن سواد

 خود رابه خوب جایی رساندید.) نمیدانم اگر باسواد بودید حالا درکجا و چه کاره بودید؟

مرد پاسخ میدهد: ( درکلیسای سنت پیتر لندن دربان بودم )

در درون هر انسان دنیایی از عظمت و زیبایی نهفته است . 

واین انسان نمی داند که فلسفه ی زندگی چیزی جز تجلی 

وتجربه ی منابع درونی او نیست.

زبان.....

آخرین صحنه زندگی ما کجاست؟


وقتی آدم ها شما را ترک میکنند

زندگی.......

تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و

 مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی؟!!

گرما بخشیدی...؟!

یا

   سوزاندی..


هرگز..........

دنیا دار مکافات

گاهی اوقات ...

 گاهی اوقات ...



 آدم دلش یک آشپزخانه آرام



 یک لیوان چای



  و مادرش را می خواهد.



زیباست! نه؟

مشکلات نداشتن هدف و رویا

آرزواشخاص را می سازد و شخصیت او را کنترل می کند

آرزو مانند سکان یک کشتی جهت حرکت را  مشخص

می سازد

سکان یک کشتی نسبت به خود آن ممکن است خیلی

کوچک

باشد و دیده نشود،اما مسیر حرکت یک کشتی عظیم

را کنترل می نمایدبنابراین یک زندگی بدون امید و هدف

مانند

یک کشتی بدون سکان می با شد،همینطور یک فرد

بی هدف نیز جهت خود را از دست خواهد داد و آنقدر

در امواج متلاطم زندگی سرگردان می شود تا سرانجام

غرق شود.

(کیم و چونگ ، بنیانگذار شرکت دوو)

ثروتمندترین مرد دنیا چگونه میلیاردر شده است؟

ثروتمندترین مرد دنیا چگونه میلیاردر شده است؟ 

بسیاری از مردم در سراسر دنیا نمی‌‌دانند كارلوس سلیم الو چه كسی است، در حالی كه او بی شك یكی از مشهورترین افراد در تاریخ مكزیك می‌‌باشد. الو با ثروت خالص 35 میلیارد دلار سومین فرد ثروتمند جهان به حساب می‌آید. ثروت او تنها در سن 26 سالگی به 40 میلیون دلار می‌رسید!كارلوس سلیم الو در 28 ژانویه 1940 در مكزیكو سیتی به دنیا آمد. كارلوس از نژاد مكزیكی نیست و خانواده‌اش از مهاجران لبنانی بوده‌اند. كارلوس جوان پنجمین فرزند از شش فرزند و باهوش‌ترین فرزند خانواده بزرگ ‌اش بود. او در مدرسه بر دیگران برتری داشت و همواره خود را وقف تحصیلاتش می‌كرد.

ادامه نوشته

رسم ما ...............

             رسم ما آوارگان

                                                     ترک وفا و دوست نیست

             رسم ما دریا دلان

                                                     خشکیدن احساس نیست

    ما محبت را به نام دوست ارزان می کنیم

                  تا صداقت زنده است ما هم رفاقت می کنیم.

12 Creative Art  www Bia2Club com


همه چیز درباره ی ژول ورن


همه چیز    درباره ی   ژول ورن

در سال 1828 در جزيره ريدو از توابع نانت فرانسه چشم به جهان گشود . پدرش كه وكيل  دعاوي 

( Jules Verne ) ژول ورن خوشنامي بود آرزويي جز اين نداشت كه ژول رشته حقوق بخواند و روزگاري جانشين شايسته او باشد . غافل از اينكه روحيه پسرش با چنين آرزويي سازگار نيست . در واقع ژول ورن كه از كودكي شيفته طبيعت بود و در هر فرصتي كه به دست مي آورد به اسكله لوار می رفت و به رفت و آمد كشتيها نگاه مي كرد و آرزو داشت به سير و سياحت بر روي امواج دريا بپردازد . وي در سن يازده سالگي تصميم گرفت ..........

ادامه نوشته

اگر قرار بود یک بار دیگر...........

اگر قرار بود یک بار دیگر فرزندم را بزرگ کنم . انگشتم را کم تر به نشانه تهدید به سوی او می گرفتم ، کمتر به ادب کردن او می اندیشیدم ودر مقابل،

بیش تر به برقراری ارتباط با او اهمیت می دادم .

کمتر به ساعتم نگاه می کردم وچشم هایم را بیش تر برای نگاه کردن به او به کار می گرفتم .

با او بیش تر به گردش می رفتم ،

و

بادبادک های بیش تری  به آسمان می فرستادم.

کم تر خود را جدی می گرفتم ،

اما

جدی تر با او بازی می کردم .

دشت های بیش تری با وی می پیمودم ،

و

ستارگان بیش تری را با او تماشا می کردم .

کم تراو را میکشیدم که تندتر راه برود.

و

بیش تر در آغوشش می کشیدم.

رفتار خشک وسخت گیرانه ام را کم تر به کار می بردم.

و در عوض،

بیش تر حمایتش می کردم.

به جای فکر کردن به ساختن خانه ،اعتماد به نفس اورا می ساختم .

وبه جای این که عشق به قدرت را در خود رشد دهم ، قدرت عشق ورزیدن را در خود پرورش می دادم.

عکس های زیبا از پدر و فرزند  - Wwww.TakPix.Com